استاد شیوانا مسغول درس مبحث نواندیشی و روشنفکری برای شاگردانش بود .اما خود می دانست این موضعی است که به سادگی برای هر کسی جا نمی افتد چون بحث فرهنگ دیرینه و فاخر بودن آن نیز مطرح شده بود .شیوانا از یکی از شاگردان خواست تا پنجره راببندد و گفت که تا مدتی باز نشود ... هوا گرم بود و تعداد شاگردان هم زیاد پس از مدتی شاگردان کلافه شده و خواستار باز شدن پنجره گشتند .پنجره که باز شد همگی نفسی راحت کشیدند واحساس خشنودی کردند !شیوانا پرسید :نسبت به این هوای مطبوع که همین الان وارد شد چه احساسی دارید ؟!شاگردان همگی آنرا یک جریان عالی و نجات بخش توصیف کردند ...شیوانا گفت:حالا که اینطور است پنجره را ببندید تا این هوای عالی را برای همیشه و در تمامی اوقات داشته باشید !!!تعدادی از شاگردان گفتند فکر بدی نیست اما تعداد دیگر پس از کمی فکر با اعتراض گفتند :ولی استاد اگر پنجره بسته شود این هوا نیز کم کم کهنه میشود و باز نیازمند تهویهمیشویم!شیوانا گفت : خب حالا شما معنی نواندیشی را فهمیدید.
در جوامع وقتی یک اندیشه یا ایده یا فلسفه نو پیدا میشود عامه مردم ابتدا در برابر آن مقاومت می کنند اما در طول زمان چنان به آن وابسته میشوند که بهتر کردن و ارتقا آنرا فراموش میکنند و چون با فرهنگشان مخلوط میشود نسبت به آن تعصب پیدا میکنند .
مگر آنکه مثل بعضی از شما به ضرر آن هم فکر کنند...
نظرات شما عزیزان: